تبليغاتX
سواد نامه - شین ، عین ، واو
دست نوشته های هر از گاهی من

گفت «تو کارتت بنزین داری ده پونزده لیتر بم بدی؟» گفتم «بنزین پیدا کردی چن قطره به منم بده با قطره چکون بچکونم تو چشمم!» نفسش را بیرون داد و سرش را تکان داد. لابلای حرف‌هامان گفتم «راستی! به کی رای می‌دی؟» گفت «معلومه! به همین!» گفتم «د! الان داشتی ناله می‌کردی که؟!» گفت «نه! تو نمی‌فهمی.» موقع خداحافظی گفتم «بذا ببینم می‌تونم از کسی برات بنزین بگیرم.» گل از گلش شکفت. کارت سوخت را که برگرداند گفت «گفتی به کی رای میدی؟!» گفتم «هه! چطور؟! تو که...» گفت «به! اختیار داری داداش!»

 

 

پی‌نوشت:

ـــ پی‌نوشتش را پاک کردم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 13:28  توسط ابوالفضل  |