|
دست نوشته های هر از گاهی من
|
سعدی از پردهی عشاق چه خوش میگوید
تُرکِ من پرده برانداز که هِندوی توام
یکی از پسران هارونالرشید پیش پدر آمد خشمآلود که فلان سرهنگ مرا دشنام مادر داد. هارون ارکان دولت را گفت جزای چنین کس چه باشد؟ یکی اشاره به کشتن کرد و دیگری به زبان بریدن و دیگری به مصادره و نفی. هارون گفت: ای پسر کرم آن است که عفو کنی و گر نتوانی تو نیزش دشنام مادر ده نه چندانکه انتقام از حد در گذرد، آنگاه ظلم از طرف ما باشد و دعوی از قبل خصم.
نه مرد است آن بنزدیک خردمند
که با پیل دمان پیکار جوید
بلی مرد آنکس است از روی تحقیق
که چون خشم آیدش باطل نگوید
"ـــ ازت متنفرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام .
دوست دارم یه چک بزنم زیر گوشت و بگم خیلی پستی."
پ.ن: آمدم بگویم:
"ـــ یکم قربون صدقهام میری؟"
دیدم یکی پیشدستی کرده و این را برایم نوشته.
ذوقزده، پستاش کردم.